روزگار غريبی است! آری! روزگار غريبی است!
روزگاری است که ... بزرگراههای وسيعتر بنا کردهايم اما تنگنظرتر شدهايم؛ ساختمانهای بلندتر ساختهايم اما افق ديدمان کوتاهتر شده است. تنها به زندگی، سالهای عمرمان را افزودهایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان؛ تا ماه رفته و برگشتهایم اما حاضر نیستیم برای يک آشنا از یک سوی خیابان به آن سو برویم؛
زمانه ما زمانه انسانهای بلند قامت اما کوتهنظر و دونهمت است. زمانه تحصيلات عاليه و خلقيات دانيه است. زمانه ارقام، اعداد و کميات است و نه اصول و ارزشها!
عصرِ ما، عصر خانههای شيکتر و روياييتر اما خانوادههای از هم دور و همخانههايي ناآشنا است! عصری است که دغدغهها و چالشهای بيشتری داريم اما نيايش و مناجات کمتری داريم. پيامکها را در لحظه میگيريم و برای ديگران میفرستيم اما پيامهای روشن آسمانی را نمیگيريم.
اما اين سزاوار ما نيست. زندگی فقط زنده ماندن نیست، بلکه زنجیرهای از لحظههای ناب رويش و رويش دوباره است. اين رويش محتاج هوای پاک و تازه است. هوای تازه معنويت، زيبايي، دانايي و نيکويي. پنجرهاي گشوده بايد که چنين هوايي را فراهم آورد و اينک يک پنجره! گروه هشت بهشت
ما در گروه هشت بهشت، جمع شدهايم تا خنکای نسيم زيبايي و دانايي و نيکويي را برای جان تشنه و تفتيده خودمان و ديگران به ارمغان آوريم و در اين راه دست تمام زیباییجویان، داناييخواهان و نيکويان را به گرمی میفشاريم.
|
نظرها
با تشکر از مطالب بسیار زیباتون. من شخصا افراد زیادی رو به سایتتون دعوت کردم و همگی لذت بردن ولی جدیدا شاهد حرکت نه چندان زیبایی از سوی شما هستم. من چندین بار جملات شخصی خودم رو برای شما فرستادم ولی متاسفانه هیچکدام تایید نشدند. برای نمونه هدیه امروز هشت بهشت در مورد پدر دقیقا جمله که من شخصا در مورد مادر سرودم و برای شما ارسال کردم"مادر تنها واژه ای است که مترادف ندارد" و تایید نشد. قبلا در مورد باران هم سروده شخصی ام رو فرستادم و تایید نشد. به خصوص مورد امروز واقعا نارحتم کرد و کمی نسبت به این سایت دلسرد شدم. که عینا جمله من برای پدر توسط شخص دیگر مورد تایید قرار گرفته است.لطفا رسیدگی کنید...
سخن8:نجیبانه بر ما ببخشایید اگر...
سخن7:سایت جدید گروه
سخن6:مشکل فنی سایت
سخن5: هدایای اعضا ویژه
سخن4: توضیحی برای عضویت
کپي برداري از مطالب اين سايت، پاشيدن رنگ خدا است به زندگي ديگران؛ در رنگي کردن ديگران درنگ نکنيد!
بی همراه....
تنهای تنها
بی هیچ غمی..
بی هیچ آرزویی..
بی هیچ دل بستنی....
نشسته ام و به تو می اندیشم....
به با تو بودنم...
به اشتیاق به تو رسیدنم...
به حس خوب داشتنت...
به اینکه خواستی بخواهمت...
به هزار ویک دلیل برای دوست داشتنت...
با تو که باشم غم و آرزو چه معنی دارد؟.....چه آرزویی بزرگتر از تو؟....وچه غمی بیشتر از غم نداشتنت؟
غریب بودن در این سرزمین خودش نعمتیست وقتی که با تو ام....
نعمتیست بی کسی و بغض و گوشه ی تنهایی...
و چه لذتی دارد نفس کشیدن در هوایی که تو هوایی اش کرده ای....
چه لذتی دارد فقط به تو اندیشیدن...
فقط باتو بودن....
فقط تماشا کردنت...
باران و تنهایی و نفس بهانه است، تو که باشی هیچ نمیخواهم از این روزگار...حتی خودم را
تو باشی همه چیز دارم....
ای تمام هستی ام، به اینکه هستی و بودی و خواهی بود ، می اندیشم
به اینکه همیشه با منی...
به تو می اندیشم مهربان من....خدای دوست داشتنی ام
"و میدانم که اندیشه ام را دوست داری"
یکی میخواهد بدهی آرزوهایش را....
یکی میخواهد بگیری دلتنگی هایش را....
.
.
.
و من میخواهم بدهی خودت را....
و بگیری......خودم را .....از خودم....
.
.
.
.
اما مگر "من" که هستم که بخواهم؟؟؟؟!!!!! !!!!!!
خدایا هرچه "تو "بخواهی ....هرچه" تو "بگویی...
من تازه عضو شدم
ولی توایم مدت کم خیلی باسایتتون حال کردم
با ارزوی بهترن ها