|
دوستان عزیز فایلهای گروه هشت بهشت از شماره 14 شروع میشود! برای مشاهده هر کدام از فایلها بعد از Download کردن آن ، کلیک راست کرده و گزینه Show را انتخاب کنید یا بعد از باز کردن فایل گزینه Read only را انتخاب نمائید.
|
|
هشت بهشت 188- هرگز با خودت قهر نکن |
|
|
|
به استادي خبر دادند که يکي از شاگردان قديمياش در شهري دور، از طريق نيکي و پاکي دور شده و ولنگار و لاابالي شده است...... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 187- خداوند مراقب توست |
|
|
|
سوار هواپيما شد. ميرفت تا در کنفرانس ديگري شرکت کند؛ تا مردمان را به سوي خدا بخواند. او يک مبلّغ ديني بود..... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 186- اسبها را ببند |
|
|
|
استادي با شاگردش در صحرا اسب سواري ميكنند. استاد از هر لحظه و هر حادثه براي آموختن ايمان به شاگرد خودش استفاده ميكند: «به خدا اعتماد داشته باش... خدا هرگز بندگانش را رها نميكند.» ...... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 185-ناامیدی |
|
|
|
به روايت افسانه ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد....... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 184- آیا مساله ای وجود داره؟ |
|
|
|
مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز معمولی بود و..... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 183- ترنم عشق |
|
|
|
مردي كه زندگیاش را با نيکي و محبت پشت سر گذاشته بود، خواب ديد که مرده و همه ميگويند به بهشت رفته است. آدم مهربان و نيکوکاري مثل او حتما به بهشت ميرود...... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 182- سرباز زخمی |
|
|
|
دوست ديرينهاش در وسط ميدان جنگ افتاده. میتوانست بيزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته، حس کند. سنگر آنها توسط تيرهاي بي وقفۀ دشمن محاصره شده بود.... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 181- مرد خدا |
|
|
|
آيين پاکي و پاکبازي رنگ باخته بود. مردي از مردان خدا در برابر ناپاکان روزگار به پا خاست و همراه ديگر خوبان راهي ميدان نبرد شد.... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 180- دسته بندی انسانها |
|
|
|
بعضی آدمها وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند. آدمهاي معتبر و باشخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تأثيرشان را ميگذارند...... دانلود کنید
|
|
هشت بهشت 179- جعبۀ عبادت |
|
|
|
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت.... (منبع داستان: در حوالی بساط شیطان، نوشته عرفان نظرآهاری، کتاب در سینه ات نهنگی می تپد، نشر صابرین) دانلود کنید
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعدي > پايان >>
|
|
صفحه 15 از 32 |